اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

385

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

ايشان را نزد من آورند . و كسى از بزرگان ما مرا خبر داد كه روزى ابو جعفر خطبه مىخواند و به ياد خدا مىآورد ، كه مردى پيش روى او برخاست و گفت : اى امير مؤمنان ، تو را به ياد كسى مىآورم كه به ياد او مىآورى . پس گفت : مىشنوم ( موعظه ) كسى را كه از خدا بپذيرد و به ياد او آورد و به خدا پناه مىبرم كه غرور مرا بگناه وادارد [ 1 ] ، البته در آن صورت گمراه شده‌ام و از هدايتشدگان نخواهم بود [ 2 ] و تو اى گوينده بدين ( موعظه ) خدا را نخواستى ، بلكه نظر داشتى تا گفته شود كه ايستاد و گفت و عقوبت شد و شكيبايى كرد . و چه خوار و زبون بود گوينده اش اگر مىخواستم ( عقوبت كنم ) و اكنون كه درگذشتم آن را غنيمت شمار ، واى بر تو باد ، و بپرهيز . و شما اى مردم نيز پرهيز كنيد از چنان سخنى ، چه حكمت بر ما نازل شده و از نزد ما برون آمده است ، و امر را باهلش بازگردانيد تا آن را چنان بانجام رسانيد كه آنان آغاز كرده‌اند . سپس به همان جاى خطبه اش بازگشت . ابو جعفر در خلافت خود پنج حج گزارد : در سال 140 و 144 و 147 و 152 و 158 كه حج را به انجام نرسانيد و در اول دهه ( ذى الحجة ) درگذشت و حج را ابراهيم بن يحيى بن محمد بن على بپاىداشت . ابو جعفر هنگامى كه مرگش فرارسيد بنزديكان خود گفت : پيش از آنكه اين امر ( خلافت ) بما رسد در خواب ديده بودم كه گويا ما در مسجد الحرام هستيم و ناگاه پيامبر از خانه ( كعبه ) بيرون آمد و پرچمش را همراه داشت پس گفت : عبد الله كجا است ؟ پس من و برادرم و عمويم برخاستيم ، اما برادرم يعنى ابو العباس بر ما پيشى گرفت و پرچم را گرفت و چند گام با آن برداشت كه من آن را مىشمردم و شماره آن را مىدانم ، سپس افتاد و پرچم از دستش بيفتاد ، پس

--> [ 1 ] اقتباس از آيه 206 س بقره 2 . [ 2 ] اقتباس از آيه 56 س انعام 6 .